قصه های یک پرنسس کوچولو

خرید بک لینک
این قصه ها، قصه های یک دختر هفت ساله است... HoMe | EmaiL | ProFiLe MOzHgaN قصه های یک پرنسس کوچولو...ادامه مطلب

ما را در سایت قصه های یک پرنسس کوچولو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 14:03

يک روز برفی و زیبا، همه ی ابرها در آسمان آماده برای باریدن برف بودند.ابر کوچولو که از آن بالا داشت نگاه میکرد، یکهو متوجه ی صدایی شد...ابر بزرگ و پیر قبیله داشت در آن بالا بالاها سخنرانی میکرد...همه ی ابرها جمع شدند...و با دقت به حرفهای ابر بزرگ گوش دادند...ابر بزرگ گفت:"دیگه وقتش رسیده که من از قصه های یک پرنسس کوچولو...ادامه مطلب

ما را در سایت قصه های یک پرنسس کوچولو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: جمعه 16 تير 1396 ساعت: 14:03

قصه های یک پرنسس کوچولو...

ما را در سایت قصه های یک پرنسس کوچولو دنبال می‌کنید

برچسب: تبریک تولد از طرف خاله, نویسنده: بازدید: 166 تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 18:37

سلام.

داستان گربه ای که نمیتونست به خونه ی خودش برگرده رو یادتونه؟

گربه ام بالاخره پیدا شد و این عکسشه

قصه های یک پرنسس کوچولو...

ما را در سایت قصه های یک پرنسس کوچولو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 21:49

روزی که سنجاقکها به دنیا می آیند اول یک تخم کوچولو هستند و بعد یکهو تخم انها میشکند..همه فکر میکنند که آنها فقط یک روز زنده اند ولی اما آنها یکماه زندگی میکنند...و یکهو پوست اندازی میکنند...یکروز سنجاک کوچولویی از تخم بیرون آمد...بعد گفت :هوووممم اینجا کجاست؟ یکهو مادر و پدرش دورش رو گرفتند و گفتند:سلام کوچولو موچولوی ما و بعد بهش گفتند ما اسم تو رو خال خالی میذاریم چون خال خالی هستی....ولی اما وقتی بقیه ی سنجاقکها دورش جمع شدند با تعجب گفتند:وای...! ما تا حالا سنجاقک خال خالی ندیدیم..سنجاقک سرش راپایین انداخت و گفت:من متاسفم که مثل شما نیستم و خال خالی ام. قصه های یک پرنسس کوچولو...ادامه مطلب

ما را در سایت قصه های یک پرنسس کوچولو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 12:15

صفحه بندی