خرگوشک کوچولویی که به همه فحش میداد...

خرید بک لینک
یه روز یه خرگوشک کوچولو بود که به همه ی حیوونهای کوچولوی جنگل فحش میداد و اونا رو گاز میگرفت و غذاهاشون و میدزدید و قلدری میکرد.

یه روز همه تصمیم گرفتن باهاش قهر کنن و بهش گفتند که تو خیلی بی ادبی...

و دیگه باهاش حرف نزدن.

وقتی خرگوش میرفت پیش اونها بهش بی اعتنایی میکردن و باهاش حرف نمیزدن و کاری براش نمیکردن...

خرگوشک کوچولو چون خیلی مغرور بود ، غرور خودش و نگه داشت و نشکوندش..

و اون پیش اونها نرفت تا اونا پشیمون بشن و مثل همیشه برگردن پیشش...

اون میخواست بقیه رو تنبیه کنه در حالیکه خودش داشت تنبیه میشد...این بار دیگه مثل همیشه نبود و کسی پیشش نیومد...ولی اون همچنان به کارهای بدش ادامه داد و لجبازی کرد...

پس از مدتی کوتاه اون پشیمون شد چون هیچ کس دوسش نداشت...اون برای اینکه جبران کنه رفت پیش لاک پشت دانا و ازش خواست بهش کمک کنه...

لاک پشت بهش گفت: عزیزم هنوزم دیر نشده...من به تو یه راهکاری میدم

و بهش گفت که:برو براشون هدیه بخر و ازشون عذرخواهی کن و بهشون هویج های خوشمزه بده...

خرگوشک گفت: چشم لاکی جون ، قول میدم و بعد به همون کاری که لاک پشت گفته بود عمل کرد..

دوان دوان رفت و هویچ ها رو چید و تمرین کرد که چطور با اونها صحبت کنه...

و رفت و همه رو بوسید و اونا رو محکم بعل کرد و نازشون کرد و بهشون نفری یک هیج آبدار و خوشمزه داد و قول داد دیگه از این کارها نکنه.

بقیه با اون آشتی کردن و همه با خوبی و خوشی زندگی کردن...

و پایان

قصه های یک پرنسس کوچولو...

ما را در سایت قصه های یک پرنسس کوچولو دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 12:15

صفحه بندی