گربه ای که نمیتونست به خونه ی خودش برگرده

خرید بک لینک
امروز صبح صدای جیغ گربه ام رو شنیدم.

بدو بدو دوان دوان به طرف گربه ام رفتم.

و یکهو دیدم پشم های گربه ی من مثل ابر بهار ریخته اند.همزمان با صدای جیغ گربه ام برای اون که صدمه دیده بود غمگین و ناراحت شدم.

گربه ی کوچولو فرار کرد و من ناراحت از اینکه فرار کرده منتظرش موندم.

توی حیاط مامان بزرگ و بابابزرگ، پر از پشم های گربه کوچولو شده بود.

مامان جون پشمهای گربه کوچولو رو جارو کرد و حیاط رو شست.

همه به من دلخوشی میدادن و میگفتند که گربه کوچولو به آرایشگاه گربه ها رفته تا پشمهاش و درست کنه.

اونا میگفتن که آرایشگاه گربه ها توی کوه قرار داره که اونجا گربه ها همدیگه رو لیس میزنن و زبون همدیگه رو میفهمن.

ظهر ما کباب داشتیم...یک تکه هم برای گربه ام کنار گذاشتیم..

اون گربه ی قهوه ای گنده که گربه ام رو زده بود، همه اش می اومد سر دیوار حیاط و میومیوکنان گوشت میخواست.

ما اون و بیرون میکردیم ولی اون بازم می اومد.

ما ناراحت برای گربه ی خودمون، گوشتی که براش نگه داشته بودیم رو نگاه میکردیم و منتظرش موندیم...

گربه ی کوچولوی من برای من فقط یه گربه نبود.

اون تمام زندگیم بود...

من خودش و مامانش رو از بچگی بزرگ کردم.

و اونا بهترین حیوون خونگی من بودن.

گربه ها سر قلمرو با هم دعوا میکنن.

گربه ی من همونجا بود که فرار کرد.

و من هی این لحظه توی ذهنمه و براش ناراحتم.

گربه ی من هنوز بیرونه ولی من اینو باور دارم که اون برمیگرده....

قصه های یک پرنسس کوچولو...

ما را در سایت قصه های یک پرنسس کوچولو دنبال می‌کنید

برچسب: گربه ای که مادره,گربه ای که میگه نازم کن,گربه ای که حرف می زند,گربه ای که حرف میزنه,گربه ای که سیگار میکشد,گربه ای که پیانو میزند,گربه ای که مادره ماده پلنگه,گربه ای که گریه کرد,گربه ای که عاشق باران بود,گربه ای که در خواب میمیرد, نویسنده: بازدید: 36 تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 12:15

صفحه بندی